غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
385
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
دست خواجه نصير الدين دهند . محيى الدين آنگاه براى ما آنچه را بر الملك الناصر گذشته بود حكايت كرد . گفت : روزى در خدمت او بودم ، آن روز بيست و چهارم ماه شوال بود ، از من در باب زايجهء خود مىپرسيد ، كه ناگاه يكى از امراى مغول همراه با قريب پنجاه سوار برسيد . الملك الناصر از خيمه بيرون آمد و او را به فرود آمدن دعوت كرد ، آن امير نپذيرفت و گفت : هولاكو مرا فرستاده و گفته است امروز به نشاط نشستهايم و دعوتى كردهايم و همهء اميران حاضرند ، با تو و برادر و فرزندانت كارى است كه بايد نزد ما بيايى . الملك الناصر قريب بيست تن از ياران خود را گرد آورد و سوار شده با آن امير برفت . پس از ساعتى بيست سوار ديگر برسيدند و گفتند همه كسانى كه در اينجا هستند بيايند و در خيمهها هيچ كس جز فراشان و بندگان خرد و طباخان و غلامان نمانند . و باقى جماعت سواران و كُتّاب نيز در دعوت حاضر شوند . ( گفت ) ما را گرفتند و به درههاى ژرف ميان تخته سنگهاى بلند بردند . هر يك از آنان يكى از ما را زير نظر داشت . آنگاه دستهاى ما را بستند . من چون اين حالت بديدم به صداى بلند گفتم : من منجم هستم ، به حركات ستارگان آگاهم و حرفى دارم كه بايد با شهريار روى زمين بگويم . آنان مرا گرفتند و پشت سر خود جاى دادند ، سپس به قتل آن جماعت دست يازيدند و همه را كشتند جز دو پسر الملك الناصر كه آن دو را اسير كردند . آنگاه سوار شده به خيمههاى الملك الناصر آمدند و همه را تاراج كردند و باقى آن جماعت را كه در آنجا مانده بودند كشتند و ماجراى مرا با هولاكو خان بازگفتند . من در خدمت خواجه نصير الدين به رصدخانهء مراغه رفتم و پسران الملك الناصر در خدمت او ماندند . نشستن قوبلاى قاآن بر تخت پادشاهى در اين تاريخ يكى از ملوك ختا تمرّد آغاز كرد . و بر پادشاهان مغول عصيان نمود ، زيرا پادشاهى نيرومند بود و لشكر بسيار داشت و بر چهار صد شهر فرمان مىراند . اين امر سبب شد كه مونككا قاآن خود به مقابله او رود . پس برادر كوچك خود اريغبوكا را به جاى خويش نهاد و برادر ديگر خود قوبلاى را برگرفت و وارد بلاد چين شد . در نخستين نبرد از قضا تيرى بر او آمد و بدان تير بمرد . برادرش قوبلاى لشكر را برگرفت و از سرزمين ختا بيرون آمد و به خان باليغ رفت و در آنجا